تبلیغات
زائر - خاظرات شب دوم محرم
بسم الله
سلام
مراسم تموم شده بود و بچه ها رو آورده بودیم غرفه ی دم در تا به خانواده تحویلشون بدیم . یه دفعه چشمم به یکی از بچه ها افتاد که داره تنهایی از غرفه دور میشه . میرم سمتش تا بینم کجا میره . سرعتش داره بیشتر مشه . باید سرعتر برم . اما نه ، انگار داره می دوه . من هم دنبالش می دوم .
عمو کجا میری ؟
جواب نمیده ! فقط با سرعت می دوه
عمو ! کوچولو ! معلومه کجا میری ؟
عمو داره میریزه !
وای...
باهاش تا در دستشویی ها میرم . چند لحظه بعد ...
چشمتون روز بد نبینه . طرف سرش رو از در دستشویی بیرونه .
عمو عمو این دستشوییش شلنگ نداره .
واااااای
عمو من میرم اونور شما بیا برو دستشویی جلویی ...
@@@@@@@
  امام حسین عینکی
امشب با امام حسین عهد کردم که تو هیأتش از هیچ کاری دریغ نکنم .راستش فکر نمی کردم که آقا این قدر زود ماجرا رو جدی بگیره ولی ...
چی ، زیارت عاشورا رو من بخونم ؟ من ؟ ولی من که تا حالا مداحی نکرم .
وقتی زیارت تموم شد هنوز می خواستم نفس راحتی بکشم که بهم گفتن باید تو نمایش امشب نقش امام حسین رو بازی کنم !
نه تو این یکی یه ذره تجربه داشتم . اول راهنمایی یه تاتر با بچه ها کار کرده بودم . بگزریم که سر اجرا چقدر گند زدم .
رفتم تا برای بازی نقش امام حسین گریم بشم .
خوب لباس چی داریم ؟
یه ابای مشکی ، یه شال عزا و یه دشداشه .
برای اینکه چهره ام دیده نشه شال عزا رو طوری رو سرم می اندازم که صورتم دیده نشه .
چی ! نه بابا . بدون عینک که جایی رو نمی بینم .
چاره ای نداشتیم . امام حسین امشب عینکی بود .
وقتی با اون لباس ها ی مشکی رفتم بین بچه ها یه دفعه صداشون بلند شد : شیطون
@@@@@


[ چهارشنبه 15 آبان 1392 ] [ 12:35 ق.ظ ] [ محسن جوهری ]

[ نظرات() ]


مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه