نزدیکی های غروب یکی از روز های سال 1327 یکی از دوستانشان امام را در حیاط مدرسه ی فیضیه به او نشان می دهد و می گوید: برو سوال هایت را از ایشان بپرس.

سوال های آن روز نخستین آشنایی جوانی جویای حقیقت با امام بود. جوانی که سال ها بعد ، وقتی که دیگر خیلی جوان نبود نخست وزیر امام شد.

بعد از گفتگوی آن روز، طلبه ی جوان شد شاگرد ثابت درس امام.  شیرینی عرفان امام را در درس های ایشان چشید. اما رابطه ی او با امام تنها رابطه ی استاد و شاگرد نبود؛ رابطه ی مرید بود با مراد خویش. روز های بودن با امام و مشاهده ی رفتار ایشان لحظه لحظه اش برای طلبه ی جوان درس بود و امام هم همچون باغبانی مهربان مواظب پرورش گل هایش بود.

طلبه ی جوان حالا دیگر مسیر مبارزه را هم با امامش طی می کرد . مسیری که پر بود از زندان و شکنجه و تبعید.

روز های سخت مبارزه گر چه سخت گذشت ولی گذشت. حالا حاج آقا روح الله بود و یک نظام تازه تأسیس. شاگرد قدیمی حالا باید بیش از پیش به یاری استاد می شتافت و باری از روی دوش او بر می داشت. در پیچ و خم آن روز های انقلاب بود که عده ای از روی جهل و برخی هم به سبب بی تقوایی اسلام این شاگرد امام را اسلام آمریکایی خواندند.

استاد اما استادی نبود که شاگرد خود را نشناسد. "ما از سابق به ایشان ارادت داشتیم و حالا هم ارادت داریم و بعد ها هم ارادت خواهیم داشت." امام خوبی ها اینگونه وصف یار دیرین خود را می گوید.

اما شاگر خوب کسی است که در نبود استاد هم راه او را بفهمد و خط مشی وی را  ادامه دهد. آیت الله مهدوی کنی خط مرادش را بعد از پر کشیدن او از این عالم خاکی اینگونه معرفی کرد "کج روی از راه رهبری گم کردن راه امام است ".

 

 



[ سه شنبه 29 مهر 1393 ] [ 07:44 ب.ظ ] [ محسن جوهری ]

[ نظرات() ]


مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات